توضیحات کامل :

مبانی نظری و پیشینه تحقیق اختلال خوردن ( فصل دوم ) در 30 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc

 

قابل ویرایش : بله

فرمت فایل : ورد

نحوه پرداخت و دریافت : بلافاصله پس از پرداخت آنلاین قادر به دانلود خواهید بود .

پشتیبانی تخصصی : 09191809834 ( لطفا فقط پیامک یا تلگرام  )

 

 

توضیحات: فصل دوم  (پیشینه ی پژوهش)

همراه با منبع نویسی درون متنی فارسی و انگلیسی کامل به شیوه APA  جهت استفاده فصل دو

توضیحات نظری در مورد متغیر و همچنین پیشینه در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه

رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب برای فصل دو

منبع :                          دارد (به شیوه APA)

نوع فایل:                      WORD و قابل ویرایش


قسمتی از مبانی نظری متغیر:

تعریف و طبقه بندی اختلالات خوردن

     اختلال­های خوردن، اختلال­هایی روان­شناختی هستند که با نگرانی بیمارگون در مورد شکل بدن، خوردن و وزن مشخص می­گردند (پیترینی[1]و همکاران، 2011). تاکنون هیچ تعریف جامعی در خصوص اختلال­های خوردن که مورد توافق همگان باشد، به دست نیامده است. اما سه ویژگی عمده برای تعریف آنها ضروری فرض شده­اند: 1) اختلال مشخص در عادات خوردن یا رفتار کنترل وزن؛ 2) اختلال از لحاظ بالینی منجر به مشکلات جدی سلامت جسمی یا کارکرد روانی اجتماعی می­شود؛ 3) مشکلات ایجاد شده نباید در نتیجه بیماری پزشکی یا اختلال روان­شناختی دیگری ایجاد شده باشد (فربرن و هریسون[2]، 2003، به نقل از دال­گریو[3]، 2011).

     بر اساس چهارمین ویراست راهنمای تشخیصی و آماری اختلال­های روانی، اختلال­های خوردن شامل بی­اشتهایی عصبی، پرخوری عصبی و اختلال­های خوردن تصریح نشده که خود شامل خوردن با ولع است، می­باشد (انجمن روانپژشکی آمریکا، 2000، به نقل از دال­گریو، 2011). بی­اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی به عنوان عمده­ترین اختلا­ل­های خوردن شناخته شده­اند. بی­اشتهایی عصبی، بر حسب خودداری از حفظ کمترین وزن بهنجار بدن مشخص می­شود. پرخوری عصبی بر حسب دوره­های مکرر خوردن با ولع و به دنبال آن رفتارهای جبرانی نامناسب مانند: استفراغ عمدی، مصرف نابجای داروهای ملین[4]، مدرها[5] و سایر داروها، روزه­داری[6] یا ورزش مفرط مشخص می­شود. آشفتگی در ادراك شکل و وزن بدن، ویژگی اصلی بی­اشتهایی عصبی و پرخوری است (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2000). 90 تا 95 درصد جمعیت افراد مبتلا به بی­اشتهایی یا پرخوری عصبی را زنان تشکیل می­دهند (کای، کلمب، فرانک و استربور[7]، 2000).

 


[1]- Pietrini

[2]- Fairburn & Harrison

[3]- Dallegrve

[4]- Laxatives

[5]- Diuretics

[6]- Fasting

[7]- Kaye, Klump, Frank ,& Strober